X
تبلیغات
دختر عاشق

دختر عاشق

عاشقانه ها

سلام

 

                                           

به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم لحظه های خوبی رو در این وبلاگ داشته باشید نظر یادتون نره منتظر نظرات قشنگتون هستم. فریبا

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 مرداد1390 ساعت 3:1 بعد از ظهر توسط فریبا |


رفتم......

 

سخته حرفم ولي بايد رفت
ديگه تمومه ديگه بريدم

ديگه خستم از اين كه هر چي
هي اومدم و نرسيدم

سخته حرفم ولي بايد بدوني خستم
ولي بايد بدوني كه ميرم با يه يادگاري رو دستم

با يه يادگاري رو دستم

سخته رفتن بس كه سردم
من حرف دل هاي شكستم

من با هر خاطره با غم -- ميرم با اينكه وابستم

سخته رفتن تلخه حرفم -- ببين من در ها رو بستم
.
من از غروب جمعم
حتي از سكوت صبحم خستم


سخته حرفم رسيده وقت رفتن
به ياد اون روزا كه اسمت هر يه سطر دفتر

نقش مي بست چشم با اشك خيرست به
فردايي كه توي زندگيم يه بخش ديگست

من نمي دونم بهت نميومد
كه خودتو بكشي كنار از كنار من تو بري گلم

نخواستي بفهمي اين رو كه من عاشقتم؟؟؟
فهميدم حق ميدم بهت باشه بخند، به من

واقعا كه حق داري بخندي
كه با اون نگاهت منو به رگباري ببندي

كه بدتر از صد تا گلوله سرب داغه
با تو فكر مي كردم طلوع صبحه آخه

تا وقتي بودي توي زندگيم من غم نداشتم -- واست تا جايي كه تونستم من كم نذاشتم

البته خودم مي خواستم اينا منت نيست -.- ولي با تو بودن واسه مَن مِن بعد ريسكه

ديگه با خاطرات با تو خوشم پس
چون كه حتي فكر بي تو بودن كشندست
.
بذار بگم آخرين سطرم رو بخوني
من ميرم تا شايد تو قدرم رو بدوني


سخته رفتن بس كه سردم
من حرف دل هاي شكستم

من با هر خاطره با غم
ميرم با اينكه وابستم

سخته رفتن تلخه حرفم
ببين من در ها رو بستم

من از غروب جمعم
حتي از سكوت صبحم خستم


سخته حرفم رسيده وقت رفتن
گذشت اون روزا تو حرفا بودي حرف أول

حس مي كردم أخيرا حرفات با خراشه
اونجا بود كه فهميدم اين قصه آخراشه

وقت رفتنه وقت دفن قلبمه -- و خودت مي دوني تمومه الكي جو نده

حرف هاي تلخت هم كه نمك زخممه -- و تنها دلخوشيم به قلم دستمه

و باز منم و حسرت اينكه دوباره تنهام
و از خدا حالا مي خوام من دو بال پرواز

مي دوني چند بار گفتم كه تو مال من باش؟؟؟
بگذريم ديگه زدستم در رفته شمار دردام

تو كه مي دونستي من تكيه گاه محكمتم
بگو با من ديگه چرا آخه نوكرتم؟؟؟

من كه هر دقيقم وابسته به دقيقه تو بود
من كه حتي لباس تنم به سليقه تو بود

مني كه دست هيچكسي رو با وجودم نمي گرفتم
تو باعث شدي كه توي قلبم بميره نفرت

رسيده وقت رفتن
هرچند من از دلت خيلي وقته رفتم

باشه تو بردي و اينا برات افتخارن؟؟؟
تو ختم عالمي و منم اند خامم؟؟؟

فکر نكني أهل جبران يا انتقامم
خودم بايد دقت مي كردم تو انتخابم

سخته رفتن بس كه سردم
من حرف دل هاي شكستم

من درد تموم دنيام
كه زخم هام رو خودم بستم

سخته رفتن تلخه حرفم
ببين من در ها رو بستم

من از غروب جمعم
حتي از سكوت صبحم خستم.


 
+ نوشته شده در دوشنبه 25 دی1391 ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط فریبا |


چشم های بارانی

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: 
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ 
چرا لبخندهایت آنقدر بی رنگ است؟ 
اما افسوس... 
هیچ کس نبود. همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره. 
آری با تو هستم... 
با تویی که از کنارم گذشتی...

 و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است؟!

                                         

+ نوشته شده در جمعه 30 تیر1391 ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط فریبا |


عاشقی

باید بدجنس باشی تا عاشقت باشن/باید خیانت کنی تا دیوونه ات باشن/باید دروغ بگی تا همیشه تو فکرت باشن!

اگه ساده ای/اگه یک رنگی/اگه باوفایی/ همیشه تنهایی.................

                                                                                     

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ساعت 7:25 بعد از ظهر توسط فریبا |


بچگی

کاش میشد:

بچگی را زنده کرد!

کودکی شد/ کودکانه گریه کرد!

شعر قهر قهر تا قیامت را سرود!

آن قیامت که دمی بیشتر نبود!

کاش می شد خنده کرد!

فاصله با کودکی هامان چه کرد؟..........................

                      

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط فریبا |


چه کسی می گوید......

چه کسی می گوید:

که گرانی شده است؟

دوره ارزانیست!

دل ربودن ارزان

دل شکستن ارزان!

دشمنیها ارزان

چه شرافت ارزان!

آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر!

قیمت عشق چقدر کم شده است!!!!

کمتر از آب روان!

و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان!!!!

                                      

                                                              

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ساعت 7:18 بعد از ظهر توسط فریبا |


دلتنگی

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسی رو که خيلی دوست داره. .وقتی نااميد شدی به ياد بيار کسی رو که تنها اميدش تويی. وقتي پر از سکوت شدی به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسی رو که توی دلت يه کلبه ساخته. وقتی چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي تی عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لای انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسی رو که هق هق گريش اونها رو می لرزوند

                                     

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط فریبا |


عشق

 نمی دونم از   کــجا شروع کنم قصه تلخ ســـــادگیمـــو

نمی دونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگیمو

چــــــرا تو اول قصه همه دوســـــــــم مــــــــــــی دارن

وسط قــــــــــصه می شه سر به سر من مـــی ذارن

تا می خواد قـــــصه تموم شه همه تنهام مــی ذارن

مــــــی تونم مثل همه دورنگ بـــــاشم دل نــــبازم

مــــــی تونم مثل همه یه عـــــشق بادی بــــسازم

تا با یک نـــــیش زبــــــون بترکه و خراب بـــــــــــشه

تا بـــــــیان جمعش کنن حباب دل ســــــــراب بشه

مــــــی تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی

مـــــــی تونم درست کنم تـــــــرس دل و دلواپسی

مــــــــی تونم دروغ بگم تا خودمو شــــــــیرین کنم

مــــــــی تونم پشت دلا قایم بشم کــــــــمین کنم

ولی با این همه حــــــــرفا باز مـــــــــــنم مثل اونام

یه دروغگو مـــــــی شم همیشه ورد زبــــــــــــــونا

یه نفر پیدا بـــــــشه به مـــــــــن بگه چیکار کــــنم

با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم ؟؟؟؟

من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره ؟؟؟

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره .........؟؟؟
    

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط فریبا |


من.....

قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی
کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن،
از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم،
اشکهایی را بریز که من ریختم
دردها و خوشیهای من را تجربه کن
سالهایی را بگذران که من گذراندم
روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم
دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن
همانطور که من انجام دادم ...
بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی


 

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط فریبا |


دلیل بودن

دلایل بودنم را مــــــــرور میکنم هر روز!
هر روز از تعدادشان کــــــــم میشود!
آخرین باری که شمردمشان
تنها یک دلیل برایم مانده بود..!
آنهــــــــــم دیدن تو بود !!

+ نوشته شده در جمعه 2 دی1390 ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط فریبا |


یه عکس غمگین

من وقتی این عکسو دیدم خیلی حالم گرفته شد.شماچی؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد1390 ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط فریبا |


اونی که یه وقتی تها کسم بود....

اونکه یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوریش من بیقرارم
خیال میکردم پیشم میمونه
ترانه عشق واسم میخونه
خیال می کردم یه همزبونه
نمیدونستم نامهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم میسوزم
فکر و خیالش همش باهامه
هرجا که میرم جلو چشامه جلو چشامه
دلم میخواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرحم بزارم
اما نمیشه راهی ندارم
نمیتونم من طاقت بیارم
نمیتونم من طاقت بیارم
اونکه یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوریش من بیقرارم
خیال میکردم پیشم میمونه
ترانه عشق واسم میخونه
خیال می کردم یه همزبونه
نمیدونستم نامهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم میسوزم
فکر و خیالش همش باهامه
هرجا که میرم جلو چشامه جلو چشامه
دلم میخواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرحم بزارم
اما نمیشه راهی ندارم
نمیتونم من طاقت بیارم
نمیتونم من طاقت بیارم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد1390 ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط فریبا |


جز تو

جز تو کی میتونه عزیز من باشه،کی میتونه تو قلب من جاشه

 مگه میشه مثل تو پیداشه،همه چیزم وای عزیزم

جز من کی واسه دیدن تو حریصه،اسمتو رو قلبش مینویسه

گونه هاش از ندینت خیسه،همه چیزم وای عزیزم

تو نباشی بی قرارم،بد میبینم،بد میارم

بی تو من حس ندارم،سر به زیرم،گوشه گیرم،کاش بمیرم

بی تو من..... همه چیزم،وای عزیزم،همه چیزم......

واسه ما دوتا،کی بهتر از ما،از همین امروز،تا آخر دنیا

واسه ما دوتا،کی بهتر از ما،از همین امروز،تا آخر دنیا

همه چیزم،وای عزیزم،همه چیزم،وای عزیزم

همه چیزم،وای عزیزم،همه چیزم،وای عزیزم

جز تو،کی میتونه عزیز من باشه،کی میتونه تو قلب من جاشه

 مگه میشه مثل تو پیداشه،همه چیزم وای عزیزم

جز من،کی واسه دیدن تو حریصه،اسمتو رو قلبش مینویسه

گونه هاش از ندینت خیسه،همه چیزم وای عزیزم

تو نباشی بی قرارم،بد میبینم،بد میارم

بی تو من...حس ندارم،سر به زیرم،گوشه گیرم،کاش بمیرم،بی تو من..همه چیزم

 

+ نوشته شده در سه شنبه 18 مرداد1390 ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط فریبا |


ای عشق من

ای عشقم منتظرت میمونم حتی اگه خیلی طول بکشه لحظه خداحافظی گفتی گریه نکن اما مگه من میتونم وقتی داری ازم دور میشی گریه نکنم ازت دلگیرم چه راحت از من گذشتی گفتی برمیگردی اما من شک دارم.. گفتی دوستم داری اما حس میکنم برای تو مثل یک آدم عادی شدم گفتی برمیگردی اما خیلی دیر قلب من طاقت دوریتو نداره تا اون موقع به یادتم هرروز و هر شب هرچند تو به یادم نباشی دوستت دارم با تمام وجودم ای عشق دیرینه من خاطراتتو مرور میکنم عشق تو آرامش قلبم بود حرفایی قشنگی که بهم میزدی تمام وجودمو سرشار از عشق میکرد تمام قرارهایی که باهم گذاشتیم از جلوی چشمام میگذره تو گفتی منو خیلی دوست داری اما تنهام گذاشتی مثل بقیه... با اینکه گفتی میری با اینکه دلمو شکوندی اما من متظرت میمونم چون ایمان دارم برمیگردی  چون عاشقتم با تمام وجود چون میپرستمت چشمام به جاده اس زود برگرد ای عشق من....

                

+ نوشته شده در سه شنبه 18 مرداد1390 ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط فریبا |


دل نوشته

میدونی سخت ترین لحظه توی زندگی یه نفر چیه؟؟؟

وقتی بفهمی واسه کسی که تمام زندگیته فقط یه تجربه ای.

يكي مي پرسد : اندوه تو از چيست ؟

سبب ساز سكوت مبهمت كيست ؟

برايش صادقانه مي نويسم : براي آنكه بايد باشد و نيست .

                                                              

                                                                                                        

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 مرداد1390 ساعت 2:31 بعد از ظهر توسط فریبا |