X
تبلیغات
دختر عاشق

دختر عاشق

عاشقانه ها

سلام

 

                                            

به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم لحظه های خوبی رو در این وبلاگ داشته باشید نظر یادتون نره منتظر نظرات قشنگتون هستم. فریبا

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 مرداد1390 ساعت 3:1 بعد از ظهر توسط فریبا |


دستان تو..........

وقتی دستان تو در دست من نباشد


دست را می بازم


حتی اگر تمام حکم های دل


در دست من باشد!



+ نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1392 ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط فریبا |


دوست داشتن


یکی بودهنوزم هست

یکی رودوست داشتم

هنوزم دوسش دارم

آهای یکی!هنوزم تکی





+ نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1392 ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط فریبا |


از یه جایی به بعد

از یه جایی بــه بعد

 

     دیگه بزرگ نمیشی؛پیر میشی

 

از یه جایی بــه بعد

 

 دیگه خسته نمیشی؛می بری

 

از یه جایی بــه بعد

 

دیـگه تــکراری نیستی؛ زیادی ای

+ نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1392 ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط فریبا |


عکس تو

در سرم تویی

 

در چشمم تویی

 

در قلبم تو

 

من ، عکس دسته جمعی توام . . .

+ نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1392 ساعت 9:58 بعد از ظهر توسط فریبا |


شعر تو........

 از این راهرو یک نفر رد شده ، که عطرش همونه که تو میزنی
برای به زانو درآوردنم ، تو از مرگ حتی جلو میزنی
از این راهرو یک نفر رد شده ، مثل وقتایی که تو ناراحتی
نفس میکشم با تمام وجود ، عجب عطر خوبی زده لعنتی
یه جوری دلم تنگ میشه برات محاله بتونی تصور کنی
گمونم نمیتونی حتی خودت جای خالیتو تو دلم پرکنی
صدات میکنم تا همه بشنون ، جواب صدام غیر پژواک نیست
من اونقدر شکستم حس می کنم که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست
یه جوری دلم تنگ میشه برات محاله بتونی تصور کنی
گمونم نمیتونی حتی خودت جای خالیتو تو دلم پرکنی

+ نوشته شده در جمعه 5 مهر1392 ساعت 10:25 بعد از ظهر توسط فریبا |


دیگه نیست........

حرف دلت زیاده

دلت تنگ شده

دلت میخواد دردودل کنی

حالشو بپرسی

باهاش شوخی کنی

الکی قهر کنی

نه صبر کن..........

اون که دیگه نیست،خیلی وقت نیست......

بازم باید خودت باشیو خودت،خودتو اشک چشمات........

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1392 ساعت 11:48 بعد از ظهر توسط فریبا |


هنوز.......

هنوز بهم فکر میکنی؟

هنوز با شنیدن اسمم یادم میفتی؟

دلت برام تنگ میشه؟

صدامو یادته؟

خاطراتمو یادته؟

هنوز عشقت منم؟

چشمامو یادته؟

اینا سوالایه که هرشب قبل از خواب از خودت میپرسی و با فکر اینکه جواب همه سوالات مثبته خودتو راضی میکنی و بهش شب بخیر میگی .......... کاش میشد بشنوه ........کاش.............

                                         

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1392 ساعت 10:33 بعد از ظهر توسط فریبا |


دلتنگم

حتی کفش هم اگر تنگ باشد زخم میکند

 وای به حال

"دل"

+ نوشته شده در سه شنبه 8 مرداد1392 ساعت 10:56 بعد از ظهر توسط فریبا |


تلخ

خدایا امشب مهمانم باش

 به صرف یک قهوه تلخ

وقتش رسیده طعم "دنیایت" را بدانی

 

+ نوشته شده در سه شنبه 8 مرداد1392 ساعت 10:49 بعد از ظهر توسط فریبا |


دوستت دارم

وقتی باران بی بهانه میبارد

 وقتی تو در کنارم نیستی

وقتی جاده ها هم بوی انتظار میدهد

 وقتی غریبانه به تو می اندیشم

 و وقتی صادقانه برای دیدارت اشک میریزم

در میان دلتنگی هایم فریاد میزنم

"دوستت دارم"

 

+ نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1392 ساعت 0:2 قبل از ظهر توسط فریبا |


نمیدانم.........

گفتند:کسی که دوستش داری به تو خیانت میکند...

گفتم:میدانم

گفتند:این یعنی دوستت ندارد..........

گفتم:میدانم

گفتند:روزی می رود وتنها می مانی

گفتم:میدانم

گفتند:پس چرا ترکش نمیکنی؟

گفتم:این تنها چیزی ست که نمیدانم.........

 

 

+ نوشته شده در جمعه 4 مرداد1392 ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط فریبا |


سخت است.....

سخت است....                                                                                                                      

سخت است وفادار به احساسی باشی که تمام وجودت را ذره ذره آب میکند،احساسی که میخواهی آن را از تمام خاطراتت پاک کنی،ولی نمیتوانی آزارت میدهد این احساس،اما زمانی که به این فکر میکنی که از دستش دادی غم بزرگی دلت را در آغوش میگیرد و سوال همیشگی به کدامین گناه سهم تو از تمام دنیا این شد؟خودت را گول میزنی یا دیگران را؟خوب میدانی که زندانی شده ای.هر روز از کنار هزاران نفر رد میشوی چه آرام و خوشحالند... از خودت میپرسی پس چرا من نمیتوانم؟چرا سهم من عشق صادقانه نبود؟چرا؟من نمیتوانم قلبم را با کسی قسمت کنم؟ این چه سوالیه معلومه!خیلی ساده ای دله من!تو رو چه به عشق........... 

به خودت میگویی فراموشش میکنم اما این تنها مرهمی است برای راضی کردن دلت،کم تر اشک ریختنت،خودت میدانی که نمیتوانی..... فرهاد هم اگر میتوانست شیرین را فراموش میکرد،لیلی هم.....،ساده نیست از کسی بگذری که تمام خاطراتت را ساخته است..... خاطرات یا ابر سیاهی که هیچوقت رهایت نمیکند؟من هنوز همانم،تو چی؟ عوض شده ای؟نه تو که هر ثانیه نقش یک نفر را بازی میکردی سخته که عوض بشی!یادم نرفته است من راهمینطور که بودم نمیخواستی،ولی من مرد قصه هایم را همین گونه که بود دوس داشتم...... مرد؟ نه تو اگر مرد بودی نامردی نمیکردی نامردی هایت به کنار،حداقل من را مقصر دروغ هایت ندان، تو که راحت گذشتی                                                   

بارانی است تمام شبهایت باران چشمانت را بی منت ببار بگذار چشمهایت آرام شوند دلت،دستان سردت،احساست که بازی گرفته شد.بخوان آرام زیر لب آرزوهایت را فکر کن به کسی که هرچند دلت را شکست ولی هنوز وقت باران تنها همدم توست.نمیدانی آیا او هم یادت را هنوز در دلش دارد یا نه همین آرامت میکند،این که به یادم است.........

                                       

+ نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1392 ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط فریبا |


خوب به درک

میگی نیستم قلبت خورده ترک خوب به درک خوب به درک
میگی نیستم موندی تنها و تک خوب به درک خوب به درک

این قدر به عکسم خیره بشو تا دق کنی 
شباتو بعد از این باید هق هق کنی
من که ازت گذشتم و رفتم رفیق
شاید بتونی عکسمو عاشق کنی
هی اشک تمساح میریزی که چی بشه
شب و روزات باید با هم یکی بشه
آلبوم عکسامونو قیچی میکنم
تموم عکسامون باید تکی بشه

میگی نیستم قلبت خورده ترک خوب به درک خوب به درک
میگی نیستم موندی تنها و تک خوب به درک خوب به درک

این قدر به عکسم خیره بشو تا دق کنی 
شباتو بعد از این باید هق هق کنی
من که ازت گذشتم و رفتم رفیق
شاید بتونی عکسمو عاشق کنی
هی اشک تمساح میریزی که چی بشه
 
شب و روزات باید با هم یکی بشه
آلبوم عکسامونو قیچی میکنم
تموم عکسامون باید تکی بشه
میگی نیستم قلبت خورده ترک خوب به درک خوب ب درک
میگی نیستم موندی تنها و تک خوب به درک خوب به درک
 
 

+ نوشته شده در شنبه 22 تیر1392 ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط فریبا |


شکسته ام

شکسته ام!میفهمی؟به انتهای بودنم رسیدم... اما اشک نمیریزم،پنهان شدم

پشت لبخندی که خیلی درد میکند.......

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 22 تیر1392 ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط فریبا |